یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی داند نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارت تو را من دوست می دارم ولی ناگه ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید
نوشته شده توسط در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ساعت 13:21 |
لینک ثابت |