یکی دو روزه که چشمات به آفتاب باز شدن حالا دیگه شروع داستانه تو
مادرو پدرت مثل پاسدار دیگه دوره وره تو انو چشم به آفتاب دادن
میگن اینو که بچه سالمه تو دورش کن از هرچی ظالم
گریه میکنی میدونم من شیر بهونه است اشک تو واسه ورود به این زمونست
تو نوه مارو تو تاریکی سر میکردی بدونی کجایی همین الان بر میگردی
تو فردا دریای دردارو دریاب تنهای تنها هستی تو
تو وقتی رفتی به سمت سختی یا درگیر هستی تو دست تقدیرو بعد میفهمی
فردی زخمی غمگین تسلیم هستی
بخواب با صدای من تا بنویسم از فرداهای دور دست زندگی بیا تا بخونه این دل بی صبر از فرداهای دور دست زندگی
اگه پسری بابا میگه این اعصا دسته اگه دختری میمونه توی فضای بسته
حرف یاس حالا به حقایق وصل تولد تو فقط واسه بقای نسله
پس بهت همینو میگمو میرم که اینه رسم زمینه بی رگو بیرحم
یه چیزی داری میبینیو میگی عالیه اینجا عصر آدمای دیجیتالیه
هرکی میاد واسه کمکت دست بگیره فردا میخواد چند برابرشو پس بگیره
گریه ها واسته همه واسه ریاست دوستی که نه قبل گریه داشت پیاز پوست میکند
ما میخوایم گلویه همو با حرص بدریم انگار از هم دیگه طلب داریم ارث پدری
تو نمیتونی چیزی بگی بابایی بتونه گریه کن تا مامان واست لالایی بخونه
بخواب با صدای من تا بنویسم از فرداهای دور دست زندگی بیا تا بخونه این دل بی صبر از فرداهای دور دست زندگی
منو ببین که پره حرف چهرم گلوم میسوزه از مزه تلخ شعرم
گوش بده حالا که توی اوج حرفی بخدا نمیخوام بدم به تو موج منفی
ولی بدون خیلی زود دیر میشه توجه کن که خیلی زود پیر میشی
عاقبت تولد تو عجل میدونی چرا واسه بزرگ شدن عجله میکنی
معصوم زیبایی با دل پاک داری امید مثل ماهیه قشنگ تو آکواریومی
تو کاش بدونی تو پاک بمونی وجود خودتو زره های خاک بدونی
چه تو روز روشن چه آسمان تاریک بدنیا اومدی حالا شناسنامه داری
توی دنیای پره دردو خوشنتی ولی حالا که اومدی پس خوش اومدی
بخواب با صدای من تا بنویسم از فرداهای دور دست زندگی بیا تا بخونه این دل بی صبر از فرداهای دور دست زندگی